انتقاد از بهروز وثوق - عمومی

عمومی

انتقاد از بهروز وثوق
نویسنده : مهدی زیوری - ساعت ۱:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۳

اونهایی که میگن بهروز وثوقی مدیون مسعود کیمیایی است اینجا رو بخونن، مخصوصا آقای سعید راد بخوانند:

ببینید مسعود کیمیایی قبل از انقلاب فیلمهای موفقی مانند گوزنها و قیصر را ساخته که در هر دو آنها بهروز وثوقی نقش اول بوده است . حالا سوال من از آقای کیمیایی اینه: آقای کیمیایی شما چند تا فیلم بدون بهروز وثوقی ساختین که به موفقیت گوزنها ، قیصر یا ... میرسه ، هیچی .اینجا نشون میده که شما با بهروز وثوقی موفق بوده اید ولی بهروز وثوقی بدون شما هم موفق بوده نمونه اونها هم فیلمهایی مانند کندو ، سوته دلان و ... است .پس بهروز وثوقی احتیاجی به شما و همسال شما ندارد .

یه چیز دیگه هم اینکه در ایران بحث سینما که میاد از همه تجلیل میشه ولی از بهروز وثوقی ، ملک مطیعی و فردین که پایه ساز سینمای ایران بوده اند حرفی نمی زنند. 

واقعا جای تاسف دارد برای همه ی ایرانیان .....

*********    ( این متن درباره بهروز وثوقی در جواب منتقدانش است )

 کدام عاشق سینماست که خنده تلخ و اشکبار "سید" در برابر "قدرت"، دوست بازیافته‌اش بر سفره میگساری "گوزن‌ها"را ببیند و منقلب نشود؟ کیست که نگاه شیفته و عشق پنهان به "مرجان" را در سکوت لحظه‌ها و چشمان "داش آکل" درنیابد؟ کیست که عمق فاجعه را در چشمان ملتهب "قیصر"، آن زمان که از مرگ خواهر و برادرش آگاه می‌شود؛ نبیند؟ چه کسی می‌تواند تنهایی و محرومیت "ابی" را پس از سال‌ها زندان، در "کندو" لمس نکند، وقتی که در ورودی سالن سینما، با چشمانی حریص و دست ودلی لرزان به تصویر نیمه لخت زنی خیره می‌شود...

 

او نشان داد می‌توان با دندان‌های تیره و زشت و فکی جلو آمده در نقش یک معتاد (سید ِ گوزن‌ها) و یا با کله‌ای خربزه‌ای در نقش یک عقب مانده ذهنی (مجید ِ سوته دلان) یا با موی از میان تراشیده و صورتی شیار برداشته از زخم دشنه در نقش عاشقی پیر (داش آکل) بازی کرد و همچنان ستاره ماند.

اکنون که این قصه‌را  برای شما بازگو کرده‌ام؛ درست مانند وقت‌هایی  است که از سادگی مجید ِ سوته دلان، دریادلی شیرممدِ تنگسیر، لطافت ِعشق آکل در داش آکل و تلخکامی رنج آور ِ سید ِ گوزن‌ها، برای یکدیگر قصه می‌گوئیم و خود را در اندوه و شادی و پیروزی و شکست ِ آنان شریک می‌دانیم .

 چند سال پیش مصاحبه ای از او در صدای آمریکا شنیدم . زمانی بود که مادرش تازه فوت کرده بود. بهروز گفت : یکبار مادرش از یک پوستر فروش پوستر او را می خواهد و فروشنده با نگاهی به سن و سالش می گوید: مادر شما دیگه چرا؟ و مادر بهروز به گریه می افتد: آخه این پسرمه..

*******

اینم یه عکس یادگاری از محبوبترین زوج هنری ایران برای خوانندگان این وبلاگ . با تشکر حسین امامی مدیر وبلاگ بهروز وثوقی

            


comment نظرات ()